ریچارد وِیگامیز به روایت جولز لویس
وِیگامیز اولین مطالبش را در سال ۱۹۷۹ برای یک روزنامهٔ بومی در رجینا نوشت و در ادامه به یک ستوننویس ...
زبان انگلیسی را همزمان با زبان اجیبوه یاد گرفتم. پدرم به من یاد داد کتابهای ژائوناگوشها را بخوانم، با سر انگشتانش یادم داد صداهای حروف را دربیاورم. سخت بود، کلمههای آن مردهای سفید، تیز و برنده بود روی زبانم. نائومی پیر سرسختانه مخالفت میکرد، میکوشید کتابها را در آتش بیندازد.
وِیگامیز اولین مطالبش را در سال ۱۹۷۹ برای یک روزنامهٔ بومی در رجینا نوشت و در ادامه به یک ستوننویس ...
روانشناسان دریافتهاند که نیاز به امنیت، احساس ارزشمندی و اهمیت داشتن نیازهای اساسی ما هستند. اما عش...
هنگامی که به یقهام نگاه میکردم که چون برگهای درخت، انواع دعا به آن آویزان شدهاند. و پدرم را به خ...
او یکی از اعضاء فعال اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان شبهقاره هند بود، ازنظر اخلاقی بسیار محجوب، ...
اگر دستگاه تنفس پستانداران را با پرندگان مقایسه کنید، متوجه میشوید که دستگاه تنفس پستانداران در مقا...
سوئیس سرزمینی است با تنوع فرهنگی بسیار، که نویسندگان و شاعران آن به چهار زبان زندهٔ دنیا، آلمانی، ای...
«آواز عاشقانه» نوشته «جان چیور» نویسندۀ رمان و داستان کوتاه آمریکایی است. از او گاهی به نام «چخوف ...
مسافر باز به ساعتش نگاه کرد. کمک راننده خم شد و یک نوار کاست از داشبورد درآورد و فوت کرد و توی ضبط گ...
زمانی که پیپ اکسیژن را به دهن مادر گذاشتند، به حسرتِ آغوش کشیدن بچهها چشمانش را با ناامیدی میبندد؛...