داستان کوتاه؛ خارجیهای لعنتی
نمیتوانستم بگویم نه! تا چه برسد به اینکه حرف دلم را بزنم و بگویم درستوحسابی خوشقلب که نیست هیچ، پ...
احساس گناه شدیدی به او دست داد. احساسی که تا آن روز تجربه نکرده بود چون همیشه بابت هر موردی خود را طلبکار میدانست. به نظر او این وظیفه دیگران بود که مطابق خواست او رفتار کنند؛ اما حالا وقتی عزیزانش در معرض خطر قرار داشتند دیگر به فکر خود و طلبهایش نبود تا تقصیرها را به گردن دیگران بیندازد.
نمیتوانستم بگویم نه! تا چه برسد به اینکه حرف دلم را بزنم و بگویم درستوحسابی خوشقلب که نیست هیچ، پ...
کتاب «تجدد و تجدد ستیزی در ایران» اثر «عباس میلانی» از ۲۰ مقاله پراکنده گرد آمده است که در زمانهای ...
«ادگار آلن پو» داستاننویس و منتقد آمریکایی قرن نوزدهم است که بسیاری او را نخستین نویسندهای میدانن...
خاطرتان هست پدر! نامهای را که نوشته بودم، داده بودید به امیرحسین بخواند، وقتی رسیده بود به نیمههای...
«ولادیمیر مایاکوفسکی» (۱۹۳۰-۱۸۹۳) از شاعران بنام قرن بیستم و مکتب فوتوریسم روسی است. در میان آثار وی...
هایکو (Haiku) تعریف شعری است سه خشتی که در سه سطر نوشته میشود .دارای وزن عروضی مشترک با افاعیل براب...
«کانادا میخواند» برنامهای سالانه است که «نبرد کتابها» یا چالش کتاب نیز نامیده میشود: شبکهٔ تلویز...
توضیح: مقاله زیر سه سال پیش توسط پارول سه گال Parul Sehgal در نیویورک تایمز منتشر شد. به مناسبت انتش...
بههرحال دو ماه طول کشید تا بابا قدری بهتر شد و به منزل بازگشت. روزی که به خانه آمد برای ما یکی از ب...