چهارشنبه در راه؛ اثر نیلوفر احمدی
فرامرز اصلانی برایم از سفر میخواند و من به سفر هر روزهام در شهری به وسعت همه دنیا در میان متنوعتر...
سرش را به عقب برگرداند و گفت: همین پشت، توی همین انبار چوب میخوابیدم. گاهی چیزی میخوردم، گاهی هم روزها گرسنه بودم، اما حالا اوضاع فرق کرده. من آشپز مخصوصش هستم، و مورد اعتمادش.
فرامرز اصلانی برایم از سفر میخواند و من به سفر هر روزهام در شهری به وسعت همه دنیا در میان متنوعتر...
«جنگ امریكایی» (American War) باز هم در صدر پرفروشترین كتابهای كانادا قرار گرفت. نویسنده مصری/كانا...
یکی میگوید امیرحسین مهدویان به شاهنامه فردوسی توهین کرده و خلایق بی آن که بدانند موضوع از چه قرار ب...
پشتیبانیِ سازمانِ آموزش و پرورش و یکدندگی کسانی که بردن نامشان سخن را به درازا میکشد. سرانجام گرهه...
من همیشه آگاهانه حاضر نشدم زبان مادری را از دست بدهم. در نهایت چه باقی میماند؟ آنچه میماند زبان ما...
خاما با تصویرسازیهای زنده و شفاف و اشاره به تفاوت زندگی دو قوم کرد و ترک و نحوه زندگی و معیشت روستا...
آگوستین نور را درمییابد و حس میکند شعفی او را فراگرفته است: او به دین مسیحیت ایمان میآورد. پس از ...
مردمسلح دوری خورد؛ نخست از همه دو هنرمند را گلوله باران نمود. بعد با خونسردی به همه مردان و زنان هوت...
باور اینکه بازیگران قدرت همه لعبتگانی هستند که سرنخ آنها در دست نیروهای خارجی یا ماوراییست تنها ب...